نوشتن و خاموشی

هر باری که به ذهنم نمیرسه در رابطه با چی بنویسم به توصیه شاهین کلانتری گوش میکنم و درباره نوشتن مینویسم روش کار هم به این صورت هست که یک کلمه رو با نوشتن قاطی میکنم و بعد هر چه که به ذهن برسه بیان میکنم. هر مطلبی که اینجا منتشر میکنم به من انگیزه بیشتری میده تا بنویسم، جدیداً یکم به خودم فشار میارم و ۳ تا ۴ باری مطالبم رو بازنگری میکنم تا نوشته بهتر داشته باشم نمیدونم بهتر شده یا نه؟ البته مهم هم نیست که بهتر بشه ذات وبلاگ نویسی به نظر به نوشتن از هر چیزی که به ذهن میرسه و وبلاگ نویس Continue reading →

هیجانات تلگرام زدگی

خیلی تمایل نداشتم که در رابطه با این اقدامات هیجانی چند روز اخیر که در شبکه های اجتماعی بخصوص تلگرام روی داده ابراز نظر کنم اما از اونجایی که حدود ۶۰ درصد ترافیک اینترنت کشور به تلگرام اختصاص داره و رقم رقم کمی نیست گفتم نظرم رو در رابطه با این ارقام بزرگ ابراز کرده باشم امیدوارم ابراز من با روحیات شما سازگار باشه، اقدامات هیجانی تلگرامی که باعث شد خیس و خشک ها با هم بسوزند و مسدودیت و محرومیت این پلتفرم آبی هم تجربه بشه، از اونجایی که در حال حاضر معتادین به شبکه اجتماعی درصدشون از معتادین مواد مخدر موجود در کشور بیشتر هست پیش خودم به این فکر میکردم که توده های خمار در این مواقع چه حس و حالی دارند، Continue reading →

عینکی که ما بر چشم داریم

هر یک از ما دنیا رو از دریچه نگاه خودمون میبینیم و این عامل بستگی به این داره که در مسیری زندگی تا به امروز با چه حوادث و اتفاقاتی برخوردیم و چه چالشها و مشکلاتی برای ما پیش اومده، اینکه چطوری با مسائل برخورد کردیم، ایا تا به امروز برنده بودیم یا بازنده و عوامل متعدد دیگه ای که هر یک میتونند تغییری در ساختار ذهنی ما به وجود بیاورند. همه این نکاتی که در بالا به اون اشاره کردم میتونه برای هر فردی اتفاق بیافته و هیچکس نمیتونه ادعایی در این مورد داشته باشه که اتفاقاتی که برای من افتاده سخت و دشوار تر از مشکلات بقیه انسانها بوده و من در زندگی سختی بیشتری رو تحمل کردم، این موارد میتونه مستقیم روی نگرش، رفتار، شخصیت و پاسخ ما به محیط و افراد تاثیر جدی داشته باشه. خُب همه اینها که گفتم از نظر من همون عینکی هست که میتونه نگاه ما رو به دنیا اطرافمون و موجودات همنوعمون تغییر بده. صرف نظر از اینکه این حرفهای من درست بوده باشه یا اشتباه، اونچه که من میخوام راجع بهش صحبت کنم این هست که چه کاری میشه کرد یا بهتر است بکنیم تا دنیا و مسائل و موضوع ها رو از زاویه دیگه ای ببینیم برای این کار در مرحله اول به نظرم بهتر هست با نگاه واقعبینانه تری به خودمون و رفتارمون و کردارمون داشته باشیم، شاید این کار کمی حوصله سر بر باشه اما اگر بخوایم طعم افکارمون رو عوض کنیم و وسعت دیدمون رو کمی بیشتر گسترش بدیم و جهان بینی جدیدی رو حس و لمس کنیم سپس بهتر هست کمی flexibility یا انعطاف پذیری رو برای خودمون به کار ببریم و تغییری در موضع خشک و شکننده ای ذهنی که در طول سالها گذشته بر ذهنمون حاکم بوده داشته باشیم، مطمئناً این حرف در بیان راحت هست اما در عمل گاردی که بر ذهنیت ما حاکم بوده به همین راحتی نمیگذاره این کار رو انجام بدیم (قابلیت تطبیق پذیری یکی از قابلیتهای مهمی هست که در انسان وجود داره پس با کمی تلاش و اراده میشه از پسش بر اومد) ما میتونیم این کار رو هم نکنیم و به دنیای اطراف همونطور که قبلاً باهاش برخورد میکردیم مجدداً برای خودمون مد نظر داشته باشیم اما از اونجا که انسانها تنوع و تحول رو دوست دارند به نظر به این می ارزه که این تغییر رو تجربه کنیم.

پی نوشت: این بیت مولوی رو از کتاب سیستمهای پیچیده محمدرضا شعبانعلی برداشتم.
پیش چشمت داشتی شیشهی کبود زان سبب دنیا کبودت مینمود 
کسی که عینک آبی رنگ بر چشم دارد، هر شیء تازهای در محیط را یک جسم آبی رنگ جدید میبیند و مثال جدیدی
در تایید باور قدیمی که هر چه در جهان هست، آبی است. فقط کسی میتواند جهان را به شیوهای دیگر ببیند، که عینک
آبی از چشم بردارد.
به هر حال این ما هستیم که انتخاب میکنیم که چه رفتار و نگرشی رو در زندگی انتخاب کنیم و کدامیک از رفتارهامون رو کنار بگذاریم خیلی اصرار ندارم که شما این کار رو انجام بدید فقط خواستم به این نکته اشاره کنم که به نظرم در اطراف ما تعداد زیادی عینک موجود هست که میشه از اون استفاده کرد یا نکرد به هر حال با هر یک از اینها میشه دنیای جدیدی رو تجربه کرد.
پی نوشت دوم: همونطور که قبلاً هم اشاره کردم آموختن یکی از بهترین فعالیتهایی هست که من دوست دارم در اون غرق بشم، در بعضی از مواقع با آموخته هایی مواجع میشم که به کل مفروضاتم رو منحدم میکنه و این دقیقاً اوج لذت برای من به حساب میاد یعنی شروع مجدد با عینکی جدید. امیدوارم دریچه دنیا رو زیاد برای خودمون تنگ نکنیم و در زندان ذهن تک بعدی گرفتار نشیم چرا که این امر ما رو از زیبایی های و تفاوتها دور خواهد کرد. صحبت از تفاوتها شد یادم افتاد که جامعه ما یکم سخت تفاوتها رو میپزیره گفتم به اهمیت پذیرش تفاوتها و دوستی با اون هم اشاره ای کرده باشم که ورود به دنیای تفاوتها هم چیزی از همین جنسِ دید چند بعدی ما میتونه باشه.   
 

نقش خود پذیری در عزت نفس

طی چند هفته اخیر کتاب نظریه های شخصیت شولتز رو داشتم میخوندم، شاید بشه گفت با خوندن مطالبت این کتاب نگاه من نسبت به روانشناسی به نگرش جدیدی تبدیل شده باشه. البته هنوز کتاب رو تمومش نکردم و حدود ۲۰۰صفحه ای مونده تا به انتهاش برسم اما تا همیجا هم برای بار دیگری مفروضاتم بر زمین ریختند و نگاه تازه ای به این علم پیدا کردم در حال حاضر این بهترین کتابی هست که خوندم (البته اخرین کتابهای خوانده شده برای من بهترینند) بخش زندگی نامه روانشناسها خیلی برام جالب بود از اینکه اونها هم چالشهایی همانند داشتند و در بیشتر موارد مثل من و شما اسیبهایی دیده بودند، اگر فرصت و علاقه به روانشناسی داشتید به این کتاب یک سری بزنید.

همونطور که قبلا هم اشاره کردم عزت نفس یکی از عواملی مهمی بوده و هست که بالا بردن سطح این عامل رو برای خودم از اون روزی که مفهومش رو متوجه شدم مد نظر داشتم به همین خاطر هر جا سر نخی مهمی برای افزایش عزت نفس پیدا کنم تلاش میکنم با همه راهکارهایی موجودی که در توان دارم و میدونم این مورد رو در خودم بهبود بدم و تثبیتش کنم، در لابه لای صفحه های این کتاب تاکید به خود پذیری رو مشاهده کردم (صفحه۴۴۶ پاراگراف دوم) و از اونجا که به خود پذیری کمتر اهمیت میدادم و با توجه به اینکه این مطلب به نوشته قبلی هم ربط داره گفتم چند خطی در رابطه با این موضوع بنویسم.

از اونجایی که افراد کم عزت نفس عواملی از خود پذیری درشون یافت نمیشه اگر هم باشه خیلی کمرنگ هست تاکید بر این موضوع شاید جرقه ای باشه برای خود کم عزت نفس من تا بتونم تمرکز بیشتری بهش کرده باشم. خود پذیری به نظرم نگرش و برقراری ارتباط دوستانه و صمیمی با خود به حساب میاد به همین خاطر خود پذیری به این معنی برای من تلقی میشه، دوست داشتن خود واقعی بدون در نظر داشتن نظر دیگران البته گاهاً افرادی به اشتباه خود واقعی رو تکذیب میکنند و در پی ساختن و نوازش خود کاذب هستند.

پی نوشت در رابطه با خود کاذب: دوستی داشتم که هر چند ماه یک بار اسم جدیدی رو برای خودش انتخاب میکرد و بعضی وقتها اگر اسم جدیدش رو اشتباه میگفتی ناراحت هم میشد، طبق سنت و فرهنگ افراد نمایشی که متاسفانه درصد زیادی از جامعه ما این روزها این گارد رو به خودشون گرفتند و این وضعیت، وضعیت غالب بر سبک زندگیشون به حساب میاد نمیدونم این گارد تظاهر نمایی هویتی تا چند وقت دیگه در این جامعه وجود خواهد داشت و ادمها دست از این در سطح بودن و ماندن دست خواهند کشید. منظورم اینه که بهتره که خودمون رو همین شکلی که هستیم قبول داشه باشیم و بپذیریم تمام کاستی ها اگر در ما وجود دارند.

پی نوشت خود ناپذیری: دوستی داشتم که حدود ۱۰ سال هست که درگیر کچلی کلش هست و تمام تمرکزش برای بازپروری موهاش هست . نمیخوام بگم که به ظاهرمون اهمیت ندیم منظورم این هست که در این روزها متاسفانه مشاهده میشه که هم و غم جمع کثیری از افراد شده رسیدگی  به سر و وضع،تغییر نام و غیره… البته با محتوای مغزی خالی، ساختن خود کاذب باعث میشه که ما از خود واقعی دور بشیم و از درون احساس پوچی کنیم و گمان میکنیم با این ظاهر سازی خود را سطح بالا تری کشانده ایم .قرار بود در ارتباط با خود پذیری بنویسم اما رفتم به سراغ تخریب خودهای کاذب به هر حال از این استدلالهای من بود. اگر به نتیجه ای نرسیدین میتونید بعد از اتمام متن حرفهای که زده شد رو قبول نکنید ، اما من این رو میپذیرم که اطلاعات و دایره کلمات من در این زمینه کم هست و این تمام اونچیزی بود که در این لحظه در رابطه با خودپذیری میدونستم. نقش خود پذیری به این دلیل در عزت نفس ما تاثیر بسزایی داره که ما وضعیت موجود رو قبول میکنیم و موقعیتمون رو دوست خواهیم داشت با این درک و مفهوم، به نظرم بعد از این خودباوری ما راحت تر و هدفمندار تر زندگی میکنیم و خواهیم توانست برای رشد خودمون و مسائل مهم  زندگیمون تمرکز بیشتر داشته باشیم.

چه انتظاری از خودمون داریم؟

سطح انتظار هر فردی نسبت به خودش در هر صورت و شرایط متفاوت هست، متاسفانه به نظر میرسه که بیشتر ادمها انتظاری فراتر از اون چیزی که در توانشون هست رو دوست دارند انجام بدند، حرفهایی که من در اینجا مطرح میکنم یک تحقیق علمی نیست بلکه این تحلیل از ذهنیت ادم بیمار و طلب کاری که از خودش انتظار چیزی فراتر از حد توانش داشته و داره هست، این فرد کسی نیست جز خود من و راستش رو بخوام اغرار کنم با اینکه تا حدودی مطالب مدیریتی و برنامه ریزی و روان شناسی و غیره ای که نیاز به نام اوریشون نیست رو خوندم بعد از این اگاهی باز سطح توقع و انتظارم رو در رابطه با خودم نتونستم کاهش بدم که هیچ از طرفی انتظاراتم هر روز از روز گذشته نسبط به خودم بیشتر هم شده.

این مدل رفتاری در ارتباط با خود به عوامل متعددی بستگی داره که من در حد توان و کشش مغزی خودم به اون نکاتی که به این عامل بستگی داره رو ذکر میکنم، مهمترین عامل به نظرم کمبود عزت نفس هست که این کمبود به وفور در جامعه ما موجود هست، برای بالا بردن سطح عزت نفس راه کار های متعددی موجود هست که تو همین ارجاع من در بالا حجم زیادی از مطالب و منابع رو میتونید ببینید اگر نیاز شما رو ارضاء نکرد میتونید با جستجوی ساده تو گوگل به منابع بیشتر اطلاعاتی دست پیدا کنید. خوب مطمعناً این جستجو منابع اطلاعات فراوانی به ما خواهد داد اما نکته مهمتر این هست که ازاین آگاهی که به دست اوردیم بهتر هست که استفاده کنیم و راهکارهای آموخته رو در زندگیمون به کار ببریم، این کمبود عزت نفس یکی از عوامل مهم ایحاد توقع زیاد از حد در مواجهه با خودمون هست موارد دیگه ای هم هستند که به نظرم میشه اونها رو در اهمال کاری، عدم مدیریت زمان، کمال طلبی و موارد متعدد دیگری یافت اینها بخشی از پاسخ عنوان مطرح شده بود که به ذهنم میرسید. اگر یکم واقع بینانه تر و ساده تر بخوایم به قضیه نگاه کنیم بهتر اون هست بنشینیم و در خلوت و تنهایی خودمون این سوال رو از خودمون بپرسیم که من طبق این شرایط زندگی و موقعیتی که دارم چه سطحی از انتظارام رو میتونم تامین کنم شاید این گفتگوی درونی کمی مسخره به نظر بیاد اما به نظر من تا حدودی میتونه مفید باشه (برای من که بوده امیدوارم برای شما هم مفید باشه که قطعن هست) .
پی نوشت: چند وقتی هست که در قرنطینه یا بهتر بگم در انزوا خود خواسته قرار دارم و روزی که گذشت “جمعه” طی چند ماه گذشته اولین جمعه ای بود که یک روز کامل رو بی برنامه تر از روزهای اتی گذروندم، برای ادم با افکار پریشان و پراکنده ای مثل من شاید این یک جور برنامه ریزی و انجام یک کار مداوم در طول چند ماه سخت به نظر بیاد اما همه این سختی ها رو میشه در چهار چوب همون انتظار گنجوند به این شکل که وقتی که ما به انتظارات خودمون فکر میکنیم بهتر هست این رو در نظر داشته باشیم که این انتخاب با خودش رد انتخاب دیگه ای رو به همراه داره اگر بخوام با مثال ساده تری این رو توضیح بدم اینطور باید بیان کنم که مثلاً همین دوری و انزوای من یک محاسبه دو دوتایی هست که با خودم داشتم که من وقتم معمول و حتی پاره وقتهای استراحتی و اضافی خود را نیز برای آموزش خود صرف کنم (خود مثال موضوع رو پیچیده تر کرد! ) به هر حال نمیگم این کار من درست و شما هم این کار رو انجام بدید از این جهت این موضوع رو مطرح کردم که بگم به نظرم انتظار ما در گرو انتخابهای ما در لحظات پیش روی ما هست .
به هر حال درهر شرایطی و موقعیتی که هستیم برای رشد بهتر اون هست این اصل رو در ذهن داشته باشد که در ابتدای انجام هر کاری زیاد سخت نگیریم و اگر میخوایم رفتار خوبی رو درون خودمون بکاریم در ابتدا باید آهسته و با داشتن تداوم این کار رو کنیم بعد از اینکه به رفتار جدید اعتیاد پیدا کردید میتونید هر بلایی خواستین سر خودتون بیارید، مهم پیوستگی هست که باید داشته باشیم و با به وجود اوردن اعتیاد رفتاری پیوستگی و تداوم هم همگام ما خواهند بود.

قعطی یا وصلی فرقی نداره ادامه میدم

عصر بر حسب اتفاق با اون یکی وبلاگم سر زدم دیدم ایران دیسک هشدار منقضی شدن دامنه رو به من نشون میده. الان که دارم این مطلب رو مینویسم دلیل این قعطی رو نمیدونم و نمیدونم چقدر دیگه زمان میبره تا اوضاع اونجا رو به راه بشه، البته تیکت به بچه های سایت سی پنل زدم و اونها هم بعد از حدود ۱۲ ساعتی که تا به الان گذشته هنوز جوابی به تیکت من ندادند! به همین خاطر امشب برگشتم اینجا تا نوشته امشبم رو اینجا بنویسم، به هر حال در جاهایی که از دستمون کاری برنمیاد بهتره که خودمون رو الکی ازیت نکنیم و یکم فلکسیبل و انعطاف پذیر باشیم تا بتونم با شرایط خودمون رو تطبیق بدیم، البته این فلکسیبل بودن همه جا نباید به کار برده بشه از این جهت میگم که اگر الان در این باره به خودم و شرایطی که برای من اتفاق افتاده رو در نظر بگیرم در این روزها و شبها نوشتن و انتشار کردن نوشته ها مهمترین هست، فرقی نمیکنه در قالب ورد پرس باشه یا در بیان برای من حرکت غالب تداوم داشتن و ادامه دادن هست. 

راستی صحبت از ادامه دادن شد به یاد اقتصاد مقاومتی افتادم، به نظرم اصل مفهوم مقاومتی بودن این هست که ما شرایط سختی که پیش رو هست رو مد نظر داشته باشیم و کمی مقاومت کنیم، البته شاید کمی غیر ساده انگارانه باشه یا بگید نفست از جای گرم بلند میشه که اینطور صحبت میکنی، نمیخوام بگم نفسم گرم هست یا سرد میخوام این رو عرض کنم که یاد گرفتم که اگر قراره گرم بشم زیاد به کمک دیگران حساب باز نکنم و توقع بیش از حد از دیگران نداشته باشیم تا اونجتا که در توان هست گرما تولید کنم به خودم انرژی بدم از این که بگذریم تو این چند روز شاهد این بودم که پوپولیستها نقش اپوزیسیون گرفتن و تو شبکه های اجتماعی گرد و خاک بلند میکنند، به هر حال من “رویدادها رو در پی روند” میدونم اگر اقتصاد در این روزها به نقطه ای رسیده که شکل مقاومتی رو به کار میگیره یکی از دلایلش به نظرم این هست که روند های مدریتی اشتباه اون روزها رو الان داریم میچشیم و حالا در این وضعیت سر دم دار مدیریت اشتباهات اقتصادی گذشته دم از بگم بگم های مجدد، شروع به دود بلند کردن در فضاهای مه آلود میکنه ، خوب مطمئناً دودش به چشم خودش خواهد رفت و شاید هم به چشم من و مائی که مقاومت و اتحاد رو با جیب خالی ترجیح میدهیم به دود برپا کردنهای الکی، مطمعناً برقراری آشوب و بی نظمی به نفع هیچ یک از افراد جامعه نخواهد بود البته برای آشوبگر قدرت طلب شاید به کار بیاد. بهر حال این بحث ها  بحث من نیست فقط از این بابت اینجا اینها رو نوشتم که جواب شلیک حرفهای نامربوط رکورد شده بی سرو ته مهره سوخته رو داده باشم.

در کل برای همه ما بهتر اون هست که دست از مسیرهای انحرافی برداریم و اگر قرار هست به شکوفایی برسیم سعیمون این باشه که از درون این کار رو انجام بدیم و دل خوش به این نکنیم که جامعه یا دولتی دیگری از نقطه دیگه ای برای ما استین بالا بزنه و شرایط رو برای ما بهبود ببخشه. 

در انتها به پوپولیست خدا بیامرز عزیز: تو رو نمیدونم چه برنامه ای برای خودت داری اما من به عنوان یک جزء از کل به توسعه یافتگی خودم و جامعه فکر میکنم و امید دارم که مقاومت اقتصادی این روزهای ما به ما کمک کنه تا مسیری هموار تری در اینده برای خودمن و نسلهای بعدی پدید بیاریم و در انتها امید دارم که تو هم بر سر عقل بیای و دست از این مسخره بازیهای نمایشی کودکانه برداری، دعا میکنم که خدا هر دو ما رو به راه راست هدایت کنه.

این هم انتهای قطع شدن دامین ما که ما رو به اینجا کشوند تا بخشی از نظرات شخصیم رو در مواجهه با اونها که قصد دارند امید رو در این روزها  نابود و متشنج کنند.  

اپسیلونهای دنیای شگفت انگیز نو

چند سال پیش طی گفتگویی دو نفره ای که با مرحوم حمید دانشور داشتیم ایشون بحث شیرین و به یاد موندنی رو مطرح کردند، معمولا زمانی که تنها بود به خونه او میرفتم و راجع به مسائل مختلفی صحبت میکردیم، اون موقع ها هنوز کتاب خون نشده بودم و دنیای متفاوت تری از این روزها داشتم اگر دقیق تر بخوام زمانش رو بگم گمان کنم حدود یک سالی قبل از یافتن متمم بود، تو دایره ارتباطیم تعداد معدود افرادی بودند که با صحبت کردن با اونها حس خوب یادگیری بهم دست میداد و احساس خیلی Continue reading →

غروب و خالی بودن کله پُر

نمیدونم واسه غروب آفتاب هست که دل ادمها میگیره یا اینکه دل ادمها محتاد شده به غروب و میخواد خودش رو در اون زمان با نابود کردن وقت و جون بسازه! دوستی دارم که کافه داره گهگاهی میرم پیشش چند دقیقه ای با هم صحبت میکنیم چند روز پیش از مسیر کافه رد میشدم که دوستم بیرون کافه ماشینم رو دید و من هم به خاطر اینکه خیلی وقته که ندیده بودمش ترمز کردم و چند دقیقه پیشش نشستم، شاگرد کافه ادم شوخی طبعی هست و هر باری که میرم اونجا کلی بگو بخند راه میندازه، یکدفعه ازم Continue reading →

بن بست مدل رفتاری

طی چند ماه گذشته برای رفع مسئله اضطراب جدایی دخترم که صبح ها هنگام رفتن به مدرسه از خودش بروز میده مطالعاتی پراکنده داشتم و با دقت بیشتر رفتارهاش رو زیر نظر داشتم تا شاید با این کار بتونم نقاط ضعف این چالش رو رفع کنم تا اونجا که در توان داشتم سعی کردم که این اضطراب رو کم کنم یا از بین ببرم، متاسفانه روشی که من در برخورد با این موضوع استفاده میکردم زیاد نتیجه بخش نبود و هر هفته مسئله به شکلی حاد تر خودش رو نشون میداد، متاسفانه در Continue reading →

رویاهای دوست داشتنی

رویاپردازی از فعالیتهای لذت بخشی هست که به نظرم اکتیو نگه داشتن این بخش میتونه به ما کمک کنه که در انبوهی از مسائل و مشکلات پیش رو طعم لذت رو بدون هیچ هزینه ای مالی، میتونیم سبک زندگیمون رو هرزگاهی تغییر بدیم.
شاید کمی غیر واقعبینانه باشه اما از نظرم ارزشش رو داره که در شلوغی های زنده مانی براش وقت بگذاریم اگر چه این مدلی فکر کردن یا این تفریح فکری میتونه اونچنان هیجانی برای ما داشته باشه که بعد از یک بار تست کردن حاضر نباشیم به همین راحتی بیخیال اون بشیم. Continue reading →