تامین یا تعلیم؟

قبلا این برام یک سوال بود که چرا بچه هایی که در وضعیت مادی خوبی به سر میبرند به اون شخصیتی که پدر و مادرشون انتظار دارند تبدیل نمیشند،البته الان که به این سوال که مدتهای زیادی در ذهن داشتم فکر میکنم به خودم میگم که چقدر مسخره فکر میکردم یا بهتر اینطور بگم که من فقط جنبه مادی و نیازهای اولیه انسانی رو مد نظر داشتم،هرچند با این پیشرفت زیادی که علم در چند دهه اخیر کرده متاسفانه باز هم تعداد زیادی از اطرافیانم رو میبینم که حد اقل مثل نیم قرن پیش فکر میکنند البته من حالت خوبش رو در نظر گرفتم و دست بالا حساب کردم اگر چه کمی با دقت بیشتر به این مساله بنگریم میبینیم که بسیاری از والدین هنوز با همون نگاه چند قرن پیش کار تربیت بچه هاشون رو انجام میدند. ادامه مطلب →

در لایه سطح

سطحی نگر بودن این روزها بخش قابل توجهی از اجتماع ما رو ویروسی کرده به طوری که با شنیدن خبر مسخره ای که در یکی از شبکه های اجتماعی که معلوم نیست از کجا اومده باوری پیدا میکنیم که به همین راحتی نمیشه اون رو از ذهنمون پاک کرد،البته این رو باید عرض کنم که ذات خبر هم از همین جنس هست و باهاش نمیشه کاری کرد فقط بهتره که یکم با واقع بینی بیشتری حواسمون رو جمع کنیم و حد اقل در زمانی که داریم خبری رو میخونیم ببینیم منبعی که داره اون رو بیان میکنه معتبر هست یا نه یا اصلا منبع داره. ادامه مطلب →

نظم در زمان یا رفتار؟

چند وقتی هست که در دست نوشته هام برنامه برای شش ماه دوم سال ریختم و چند تا هدف برای خودم مشخص کردم که قصد دارم برای رسیدن به اون تا شروع سال جدید(نوروز۹۷) تلاش کنم،در فکر اجرایی کردم برنامه ها با اولین چالشی که برخوردم مدیریت زمان بود،در این راستا سعی کردم برای مدیریت وقت تحقیقاتی انجام بدم و مطالبی در این باره بخونم بعد از خوندن یکی دوتا مقاله به این نتیجه رسیدم که مساله مهمی که بخش قابل توجهی از وقتم رو میگیره عدم نظم در رفتار من هست ،خیلی از رفتارهای نادرست ما با زمان باعث میشه انتخاب های نادرستی انجام بدیم . ادامه مطلب →

ذهن خاموش!

داشتم به این فکر میکردم که در چه زمینه ای بنویسم هر چی فکر کردم به نتیجه خاصی هم نرسیدم،تیترهای مختلفی رو برای نوشتن از چند ماه پیش اماده کردم و اونها رو زدم به دیوار اتاقم اما به خاطر دور بودن از وب نویسی ذهنم از اون حالت فعالی که قبلا داشتم به سمت منفعل بودن رفته به نظر هم برای فعال کردنش در حال حاضر بهترین کار ممکن همین درهم نویسیه شاید این تمرینه باشه برای روشن کردن موتور محرک ذهن برای نوشتن و ساختار دادن به ان به هرحال این اسیبهایی هست که اهمال کاری و به تعویق انداختن کارها برای من به وجود اورده، امیدوارم که در اینده نزدیک این وضعیت را درخودم بهتر کنم و به گونه ای یکم بیشتر در این باره فکر کنم شاید تفکر در این راستا بهترین کار ممکنه باشه همان چیزی که در حال حاضر درصد بیشتر ادمها در این قسمت از جغرافیای زمین براشون مهم نیست و وقتی در این راستا نمیگذارند (خودم رو هم جزء اون دسته از ادمها میدونم که کمتر تفکر میکنند!)شاید هم فکر کنیم اما برای مسائل بیهوده مسائلی که اصلا به ما ربطی نداره به نظر بهتره که به ذهنمون اهمیت بدیم و یک اصل رو هم رعایت کنیم اون هم اینه که این سوال رو از خودمون بپرسیم که ایا این فکری که الان درون ذهن من هست مطعلق به مساله من هست؟ ایا اصلا این موضوع به من ربطی داره ؟یا نه این مساله ای هست که برای دیگرانه، دیگرانی که قصد دارن که تو رو هم همدرد خودشون کنند تا با هم دیگه بیهوده بیاندیشی.به نظر من ذهنی که دنبال مساله های بیهوده میگرده و دغدغه اصلیش نابودی زمان هست فکر برای دیگرانی که وقت خودشون براشون مهم نیست و با تاثیر پذیری از جمع و اطاعت از همون سبکی که درصد بیشتری از افراد انجام میدند رو ملاک کارشون قرار میدند رو مد نظر دارند ،از دید من این افراد ذهنشون خاموش هست البته این انتخاب خودمون هست و کسی هم نمیتونه براش کار کنه تنها راه ممکنه این هست که در طول زمان تعداد بیشتری از ادمهای گله خودشون رو درست کنند و زیاد به درست کردن همه چیز در کوتاه ترین زمان ممکن نباشیم اما یک نکته رو بهتره که از یاد نبریم اون هم اینه که برای بهبود وضعیت در جایگاهی که خودمون قرار داریم تلاش کنیم و به این بیاندیشیم که الان من چه کاری کنم بهتره و برای بهبود اینده خوب هست؟!

شروع بعد از یک هفته دوست داشتنی

حدود چند ماهی هست که نوشتن در اینجا رو کنار گذاشته بودم و اگر راستش رو بخوام بگم من با خودم قرار گذاشته بودم که یکم بیشتر مطالعه و تمرین کنم تا نوشته هام رو بهتر سرو سامان بدم اما یک مدت بعد از اخرین مطلبی که منتشر کرده بودم سرد شدم و هرزگاهی در Evernoteبرای خودم مینوشتم،البته از یکی دو ماه گذشته به خودم قول داده بود که بعد از نوشتن یک هفته مداوم روزی ده هزار کلمه دوباره در این جا مطلب بگذارم. ادامه مطلب →

دریا و آرامش قبل از طوفان

دوست صیادی داشتم که به من میگفت هر وقتی که ابرها در اسمان بودند و دریا حالت سکون داشت مطمعن باش که طوفانی در راه است،دوستم بهم میگفت به این آرامش میگن آرامش قبل از طوفان. ادامه مطلب →

داستان برفی

از اشنایی من با برفی حدود چهار سالی که میگذره،دوست خیلی خوبی تو این مدت برام بوده،برفی رو یکی از دوستام که ساکن اردبیل بود برام اورده،من معتقدم سگی که با گله گاو یا گوسفند مدتی رو بگذرونه هم پخته تر میشه و با گذروندن شرایط سخت مسئولیت پذیری بیشتری پیدا میکنه،از اونجایی که متاسفانه نوع جنسیت در حیوانات همانند انسانها برای عده ای از ما مهم بوده صاحب  قبلی برفی هم یک جوری میخواسته این رو از سر خودش رد کنه،این رو یک دوست مشترکمون بین من و صاحب قبلی برفی بعدا بهم گفت،دوستم میگفت برفی در کوهستان با گوسفندها زندگی میکرد و مراقب گله گوسفند بود و به خاطر نا باروریش صاحبش اون رو به من داد. ادامه مطلب →

لیست علایق

حدود یک سال پیش بود که کتاب شغل مناسب شما رو خوندم و بعد از اون فکر میکردم که دیگه کارم تمام شده و راه درستی در رابطه با شغل و اینده ام رو برای خودم پیدا کردم ،هرزگاهی هم که با دانش اندکی که در این مدت از تیپ شخصیتیMBTI پیدا کرده بودم سعی میکردم اونهایی که از قدیمترها باهاشون در ارتباط بودم رو انالیز کنم و گاهی هم حدثیات خودم رو به اونها میگفتم،نمیدونم حرفهای من بدردشون خورده یا نه . ادامه مطلب →

خستگی در مسیر

اول دبیرستان یا یکم عقب تر بود که تازه با لغت هدف اشنا شدم، قبل از اون هم این لغت رو شنیده بودم اما اون روزها این زیاد برام مهم نبود و بعضی وقتها فکر میکردم که هدف مختص بزرگترهاست و یک نوجوان هدف میخواد برای چی،یک مشاوری داشتیم که قبل از انتخاب رشته تحصیلی چند باری برامون سخنرانی کرد و هر دفعه از هدف و مهم بودن اون برامون میگفت،راستش رو بخواین اون روزها نمیتونستم حرفهاش رو درک کنم، ادامه مطلب →

هنر زندگی

تقریبا ۳ سال پیش در یکی از پیشنهادات اینستاگرام با دکتر فرهنگ هلاکویی اشنا شدم و از اون روز به بعد شروع کردم به گوش دادن مجموعه اثاری که تا به امرز تهیه کرده بود،چیزهای زیادی از او آموختم و به نظر میاد ایشون کمک شایان به ذکری به جامعه ایران کرده باشند براشون آرزوی تن درستی میکنم،این جمله ایشون رو خیلی دوست دارم و خیلی وقته که اون رو به دیوار اتقاقم چسبوندم و هرزگاهی نگاهی به اون میندازم تا این نکته رو به خودم یاد اوری میکنم،گفتم شاید بد نباشه اون رو اینجا هم منتشر کنم تا عمیق تر به این موضوع بیاندیشم.

تمام،هنر زندگی در این است که در من چه می گذرد، ان زمان که جهان در گذر است.

دکتر فرهنگ هلاکویی