گفتگوهای بی مایع

از اونجایی که خواسته یا ناخواسته در مسیر زندگی با افراد متعددی سر و کار داریم مطمعناً درصدی از ارتباطات ما یا بهتره بگم مقدار زمانی از عمر ما بر سر بحث و صحبتهایی میگذره که اگر با دقت به اون بنگریم متوجه میشیم که در این میان چیزی بجز وقت الکی هدر دادن رو برای ما به همرا نداشته و نداره، شاید این مدل نگاه من به رابطه های و گفتگوهای انسانی کمی بی منطقی رو به همراه داشته باشه و در ارتباطات انسانی که بخش زیادی از اون در روزمرگی هامون غیر قابل کنترل هست بی معنا به نظر بیاد، از نظر من درسته که بخش زیادی از ارتباطات ما با افراد دیگه در طول روز یا در محل کار و یا در اجتماع در اختیار ما نیست اما من با این بخشی که هیچ کنترلی بر اون نداریم کاری ندارم بلکه منظورم به اون قسمتی هست که اختیارش دست ما هست و چطور میشه بهترین استفاده رو از این وقت هایی که به راحتی به اتلاف میره ببریم، از اونجایی که سالیان زیادی این بخش از زمان در اختیار خودم رو به شکلی بیهوده تلف کردم گفتم روضه این مطلب رو به این عنوان اختصاص بدم شاید کمی مسخره باشه اما خیلی از رفتارها و کردارهای ما بدون اینکه به مسخره بودنش توجه کنیم واقعن مسخره هستند و از اونجایی که تخصص زیادی در این پِرت کردن زمان داشتم امروز که دارم از زاویه دیگه ای به رفتارهایی که در گذشته انجام دادم نگاه میکنم احساس میکنم که کمی به خودم وقت بدهکارم، شاید نگاه این چنینی و خود مقصر پنداری در گذشته درست نباشه و عوامل کمبود عزت نفس به حساب بیاد اما وضعیت فکری من بر خلاف اونچه که توصیه میشه و خیلی هم مد شده که افراد این روزها از این کلمه در لحظه زندگی کردن استفاده میکنند من خیلی کم میتونم در وضعیت حال بمونم بیشتر وقتها غرق در رویاهای آینده ام و بعضی وقتها هم گذشته رو انالیز میکنم و دست به تحلیلش میزنم که چه راهکاری از دل تجربیات گذشته و مخلوطش با اطلاعات موجود در حال برای اینده بدست بیارم. اگر یک روان تحلیل گر بیاد این نوشته من رو بخونه عمق فاجعه ذهنی روانی من رو متوجه میشه به این خاطر که این بحثها چه ربطی به به مایه بودن گفتگوها داره به هر حال در این روزها گمان کنم نرونهای مغزی من هم تنها تنها در حال تحلیل کلمه ها هستند و هر کدومشون زودتر به کلمه دست یافت پرتش میکنه بیرون! بهتره که برگردیم سر اصل بحث که بی مایع بودن بعضی از ارتباطات ما هست برای من بی مایگی گفتگوها به این معناست که مثلاً دوتا دوست با هم صحبت میکنند و تمام صحبتشون در رابطه با افرادی هست که در اونجا حضور ندارند یا مثلاً جزء دسته اپسیلونها بودن و بحث کردن در رابطه با سیاستهای کلان کشوری در حد تعویض وزیر (در کافه و تاکسی از این جور بحثها میشنویم) و نمونه های متعددی دیگه ای هم هست که قطعاً خودتون با هاش برخورد کردید .
حالا با همه این مباحثی نا به سامانی که در بالا به اون اشاره کردم شاید وقت اون رسیده که فعالیت جایگزین زمان تحت کنترل رو که در رابطه با خودم انتخاب کردم رو بیان کنم، این روزها مقداری از زمان تحت اختیارم رو به بالا بردن توسعه مهارتهای فردی خودم اختصاص میدم، کتاب میخونم،مینویسم و به اینده فکر میکنم.
طرف گفتگوی این نوشته خودم هستم و انتشار این مطلب صرفاً جهت یادداشت و توصیه ای برای خودم نوشتم که بتونم بهتر به زمان احترام بگذارم و این نوشته باعث بشه کمی خودم رو مدیریت کنم و شاید گفتگوی با صدای بلند به کار رهگذری که از اینجا رد میشه هم بخوره!

پست های مرتبط

دیدگاه خود را بنویسید