کوتاه ترین روز سال۹۶!

قرار بود این نوشته رو چند ساعت قبل که هنوز امروز نشده بود بنویسم اما متاسفانه به خاطر پراکندگی ذهنی نتونستم ذهنم رو نظم بدم و چیزی بنویسم، الان که حدود ساعت ۵:۴۸دقیقه صبح روز پنجشنبه سی آذر ماه نود شش هست این نوشته رو دارم مینویسم البته حدود ده دقیقه ای هست که داشتم فکر میکردم از کجا شروع کنم و درباره چه موضوعی بنویسم که به ذهنم زد حالا که در این روز به نظر از لحاظ محاسبه زمانی خورشید طلوعی دیرتر و غروبی زودتر داره این رو بهانه ای کنم و چند خطی اینجا بنویسم.
سوای از رسوماتی از این جنسی مثل یلدا و مابقی اونچه که در فرهنگ خودمون و فرهنگهای دیگه موجود هست به نظرم از نامگذاریها که بگذریم کوتاه ترین و بلند ترین روز یا مابقی روزها در طول یک سال برای ما ادمها ظاهری سنبلیک پیدا کرده و به اصل قضیه که محاسبه “وقت یا زمان ” هست دقتی نمیکنیم،مثلاً شب سی ام آذر را یلدا نامیدیم و برای ان مراسمی برپا میکنیم، به خاطر یک دقیقه بیشتر در این شب تا حد انفجار مخوریم و از این بلند طولانی بودن فقط خوردن برای ما مهم شده، ای کاش میشد در کنار بلندی شبی که در راه هست در کنار خوراکی که برای جسم مد نظر داریم اندکی هم برای ذهنمون هم خوراکی فراهم کنیم، نمیخوام بگم کتاب بخونیم کار خوبی، در این که شکی نیست اما اینجا منظورم اینه که اندکی حتی در حد ثانیه ای کوتاه بشینیم و به زندگی خودمون فکر کنیم به ارزش زمان فکر کنیم، به اینکه دست اورد ما در کوتا ه ترین روز و بلند ترین شب سوای از خوردن و آشامیدن و آرامیدن چه بوده؟
خوب در اینجا این سوال رو از خودم میپرسم. اولین دست آورد من در شروع کوتاه ترین روز همین مطلبی هست که نوشتم و از اونجایی که بحثم رفت رو سنجش ساعت و دقیقه مطلب بعدی رو اختصاص میدم به بلند ترین شب سال ۹۶ و گزارشی از این روز و شب رو در انتهای شب اینجا خواهم نوشت تا شاید این اندازه گیری و محاسبه و تفکر خوراک ذهنی بشه برای من در روزهای شبهای این چنینی که در مرسوماتمان فرهنگ ما موجود هست.
شاید این طرز نگرش کمی احمقانه باشه اما از نظر من احمقانه فکر کردن بهتر از فکر نکردن هست! البته اگر نوشته من رو در شب یلدا میخونید و کام شیرینتون با نوشته تلخ من کمی تلخ شد، این صفحه رو ببندید و برید فال حافظ بگیرید تا شاید شیرینی کلام حضرت حافظ تلخی نوشته من رو از بین ببره!
بعد از خوندن این مطلب تصمیم گرفتم که منبعد با دنده سنگین تر حرکت کنم، اما الان که نشستم پشت فرمون متوجه شدم که کیربکس من کلاً منهدم شده و اصلا دنده ای وجود نداره که جا بخوره، یادم اومد که من کل مسیر رو تو حالت خلاص اون هم با هول تا اینجا رسیدم(البته تنها نبودم بزرگوارانی بودن که اسمشون محفوظ هست و به خاطر اینکه خوششون نمیاد تعریف و تمجید بشند سعی میکنم نام نبرم بجاش ارجاع میدم😉.)

پاسخ دهید