چه انتظاری از خودمون داریم؟

سطح انتظار هر فردی نسبت به خودش در هر صورت و شرایط متفاوت هست، متاسفانه به نظر میرسه که بیشتر ادمها انتظاری فراتر از اون چیزی که در توانشون هست رو دوست دارند انجام بدند، حرفهایی که من در اینجا مطرح میکنم یک تحقیق علمی نیست بلکه این تحلیل از ذهنیت ادم بیمار و طلب کاری که از خودش انتظار چیزی فراتر از حد توانش داشته و داره هست، این فرد کسی نیست جز خود من و راستش رو بخوام اغرار کنم با اینکه تا حدودی مطالب مدیریتی و برنامه ریزی و روان شناسی و غیره ای که نیاز به نام اوریشون نیست رو خوندم بعد از این اگاهی باز سطح توقع و انتظارم رو در رابطه با خودم نتونستم کاهش بدم که هیچ از طرفی انتظاراتم هر روز از روز گذشته نسبط به خودم بیشتر هم شده.

این مدل رفتاری در ارتباط با خود به عوامل متعددی بستگی داره که من در حد توان و کشش مغزی خودم به اون نکاتی که به این عامل بستگی داره رو ذکر میکنم، مهمترین عامل به نظرم کمبود عزت نفس هست که این کمبود به وفور در جامعه ما موجود هست، برای بالا بردن سطح عزت نفس راه کار های متعددی موجود هست که تو همین ارجاع من در بالا حجم زیادی از مطالب و منابع رو میتونید ببینید اگر نیاز شما رو ارضاء نکرد میتونید با جستجوی ساده تو گوگل به منابع بیشتر اطلاعاتی دست پیدا کنید. خوب مطمعناً این جستجو منابع اطلاعات فراوانی به ما خواهد داد اما نکته مهمتر این هست که ازاین آگاهی که به دست اوردیم بهتر هست که استفاده کنیم و راهکارهای آموخته رو در زندگیمون به کار ببریم، این کمبود عزت نفس یکی از عوامل مهم ایحاد توقع زیاد از حد در مواجهه با خودمون هست موارد دیگه ای هم هستند که به نظرم میشه اونها رو در اهمال کاری، عدم مدیریت زمان، کمال طلبی و موارد متعدد دیگری یافت اینها بخشی از پاسخ عنوان مطرح شده بود که به ذهنم میرسید. اگر یکم واقع بینانه تر و ساده تر بخوایم به قضیه نگاه کنیم بهتر اون هست بنشینیم و در خلوت و تنهایی خودمون این سوال رو از خودمون بپرسیم که من طبق این شرایط زندگی و موقعیتی که دارم چه سطحی از انتظارام رو میتونم تامین کنم شاید این گفتگوی درونی کمی مسخره به نظر بیاد اما به نظر من تا حدودی میتونه مفید باشه (برای من که بوده امیدوارم برای شما هم مفید باشه که قطعن هست) .
پی نوشت: چند وقتی هست که در قرنطینه یا بهتر بگم در انزوا خود خواسته قرار دارم و روزی که گذشت “جمعه” طی چند ماه گذشته اولین جمعه ای بود که یک روز کامل رو بی برنامه تر از روزهای اتی گذروندم، برای ادم با افکار پریشان و پراکنده ای مثل من شاید این یک جور برنامه ریزی و انجام یک کار مداوم در طول چند ماه سخت به نظر بیاد اما همه این سختی ها رو میشه در چهار چوب همون انتظار گنجوند به این شکل که وقتی که ما به انتظارات خودمون فکر میکنیم بهتر هست این رو در نظر داشته باشیم که این انتخاب با خودش رد انتخاب دیگه ای رو به همراه داره اگر بخوام با مثال ساده تری این رو توضیح بدم اینطور باید بیان کنم که مثلاً همین دوری و انزوای من یک محاسبه دو دوتایی هست که با خودم داشتم که من وقتم معمول و حتی پاره وقتهای استراحتی و اضافی خود را نیز برای آموزش خود صرف کنم (خود مثال موضوع رو پیچیده تر کرد! ) به هر حال نمیگم این کار من درست و شما هم این کار رو انجام بدید از این جهت این موضوع رو مطرح کردم که بگم به نظرم انتظار ما در گرو انتخابهای ما در لحظات پیش روی ما هست .
به هر حال درهر شرایطی و موقعیتی که هستیم برای رشد بهتر اون هست این اصل رو در ذهن داشته باشد که در ابتدای انجام هر کاری زیاد سخت نگیریم و اگر میخوایم رفتار خوبی رو درون خودمون بکاریم در ابتدا باید آهسته و با داشتن تداوم این کار رو کنیم بعد از اینکه به رفتار جدید اعتیاد پیدا کردید میتونید هر بلایی خواستین سر خودتون بیارید، مهم پیوستگی هست که باید داشته باشیم و با به وجود اوردن اعتیاد رفتاری پیوستگی و تداوم هم همگام ما خواهند بود.

پست های مرتبط

دیدگاه خود را بنویسید

WordPress spam blocked by CleanTalk.