نوشتن و خاموشی

هر باری که به ذهنم نمیرسه در رابطه با چی بنویسم به توصیه شاهین کلانتری گوش میکنم و درباره نوشتن مینویسم روش کار هم به این صورت هست که یک کلمه رو با نوشتن قاطی میکنم و بعد هر چه که به ذهن برسه بیان میکنم. هر مطلبی که اینجا منتشر میکنم به من انگیزه بیشتری میده تا بنویسم، جدیداً یکم به خودم فشار میارم و ۳ تا ۴ باری مطالبم رو بازنگری میکنم تا نوشته بهتر داشته باشم نمیدونم بهتر شده یا نه؟ البته مهم هم نیست که بهتر بشه ذات وبلاگ نویسی به نظر به نوشتن از هر چیزی که به ذهن میرسه و وبلاگ نویس فکر میکنه بهتره که ابراز بشه بسته هست به هر حال خودم که از این وضعیت به وجود اومده رضایت دارم امید دارم که با همین رضایتمندی ادامه توسعه فردی رو هم دنبال کنم، رابطه ای که من بین نوشتن و توسعه فردی در حال حاضر پیدا کردم در مرحله اول فکر کردن اگاهانه برای موضوع خاص که در ذهن به وجود اومده هست دوم تخلیه ذهنی و خالی شدن و یا همون خاموشی که درعنوان این مطلب به نوشتن چسبوندمش و سوم اینکه شاید این نوشته ها و تجربه ها روزی بدرد کسی بخوره و در کنار این سه که په نظرم بیسیک کار هست میتوان برند شخصی، محتوا آفرینی و ارزش افرینی رو هم حس و احساس کنیم و البته موارد دیگری هم هست که در این لحظه به ذهنم نمیرسه به هر حال فیدبک هایی که از نوشتن در اینجا تا به امروز داشتم با اینکه زمان زیادی از نوشتن و گارد نویسندگی من هم نمیگذره خوب بوده و البته تا اونجایی که راه داره و عمرم فرصت بده این راه و این ژست رو ادامه خواهم داد چرا که لذت بخش تر از نوشتن رو تا به امروز در جای دیگه و کار دیگه ای تجربه نکردم (هرچند نوشته های ساختار یافته و با مفهومی ندارم اما برای ابتدا کار برای فرد مبتدی مثل من که از دنیای دیگری و با ذهنیت کاملاً متفاوت تری به دنیای آموختن و نوشتن وارد شده خیلی ارزشمند هست) از اونجایی که در اول این مسیر قرار دارم هر از گاهی جازدگی میاد به سراغم اما هر وقت به این فکر میکنم که اگر در این یک مورد جا بزنم چه اتفاقهای دیگه ای در پی این جا ماندن میتونه برای من به وجود بیاد! با تمام توان و تلاش ادامه میدم، راستی قرار بود موضوع این نوشته ربط داشته باشه به خاموشی، نمیدونم در کلمات بالا این دو کلمه نوشتن و خاموشی رو به هم ربط دادم یا نه اگر ندادم به نظر میشه ارتباط این دو رو اینطور فرض کرد که بعد از نوشتن تمام اون سرکشی و ذهنیت اشفته ای که داشتیم از بین میره و اونها رو خاموش میکنه، امیدوارم که استدلال درستی کرده باشم به هر حال اگر خواننده این مطلب وبلاگ نویس باشه شاید یکم در توضیحات من نامفهومی رو پیدا کنه به هر حال تبدیل این نامفهومی به با مفهومی تنها راهش برای من نوشتن هست، پس خاموشی رو هم بهانه ای میکنم و مینویسم.

پست های مرتبط

دیدگاه خود را بنویسید

Website Protected by Spam Master