قدر دانی از مکتب خونه

حدود دو سالی هست که با مکتب خونه آشنا شدم و در این مدت هم اطلاعات آموزنده زیادی از اونجا بدست آوردم، قبلا پراکنده و هر از گاهی به اونجا سر میزدم و به صورت رندم جلسه ای از دروس رو چک میکردم، جدیداً یکم با ثبات تر برای یادگیری و افزایش دانشم وقت میزارم و تدام دارتر به مکتب خونه سر میزنم اگر میانگین ماهیانه رو بخوام حساب کنم به نظر هفته ای ۵ روز هر روز حدود ۶۰ تا ۱۰۰ دقیقه مهمان مکتب خونه هستم البته مدل مکتب خونه طوریطراحی شده که بیشتر احساس صاحب خونه بودن به ادم دست میده تا مهمان،اگر بخوام صادقانه بگم فکرش رو هم نمیکردم که یک روزی سر کلاس همچین اساتید بزرگواری بشینم و صحبتهاشون رو گوش بدم شاید بگید دارم اغراق میکنم اما از اونجایی که در روستا دور از دسترس به مرکز زندگی میکنم و رفتن به دانشگاه با همچین تراز کیفیتی در وسع و توان من نبوده ونیست استفاده از اطلاعات این مجموعه آموزشی برای من ورود به دنیای جدید به حساب میاد.
پی نوشت انتقادی به دانشگاها اطراف خونه ما: متاسفانه امروز در محدوده شهر ما به خاطر زیاد شدن دانشکده ها در حال حاضر درصد زیادی از این دانشکده ها! به خاطر رقابتی که بین خودشون به وجود اومده در جذب و تخلیه جیب افراد مدرک فروشی میکنند خلق مکتب خونه رو میشه به وجود اومدن پارادایم جدید دونست البته در حال حاضر به خاطر مدرک پرست بودن افراد درصد ورود به سمت مکتب خونه یا امثال اون به نظرم به اون شکلی که باید باشه نیست یکی از دلایل این نگرش افراد هم از نظر من این هست که عقب افتاده های ذهنی گمان میکنند که با داشتن مدرک دنیا را خواهند گرفت به هر حال در جامعه ای که مدرک دار بودن جزء ارزش های مهم برای مردم به حساب بیاد انتظار بیشتری نمیشه داشت.
پی نوشت پُر توقعی: تو محدوده محل زندگی ما تا دیروز هر کی قهر میکرد میرفت دفتر املاک میزد و این روزها گزینه قهر کننده ها تاسیس دانشگاه و موسسه های از این دست شده، هر چند قصدم زیر سوال بردن این وضعیت هست اما اگر شما خواننده این مبحث هستید و مسئول موسسه و یا دانشکده ای هستید این موضوع رو انتقادی بدونید. امروز یکی از دوستام که چند وقت پیش فوق لیسانسش رو گرفته بود و بعد از مدت زمان طولانی بی کاری دانشکده ای قبول کرد که بره اونجا و ساعتی برای اون مجموعه تدریس کنه،دوستم بهم زنگ زد و ازم خواست یک نگاهی به مجله الکترونیکی کسب و کار که تازه تاسیس کرده بندازم! الان که دارم این نوشته رو مینویسم از تماس دوستم حدوداً پانزده ساعتی گذشته اما همچنان از شوکی که بهم وارد شد بیرون نیومدم، دوستم در مجموع فعالیت کاری که تو عمرش داشته بر میگرده به حدود ۲ ماه گذشته که به تدریس ساعتی مشغول هست حالا دلیل تو شک رفتنم به این خاطره که کسی که طعم واقعی کسب و کار رو نه دیده و نچشیده چطور میتونه برای کار افراد دیگه ای نظریه پردازی کنه؟ و یا در این زمینه به دیگران مشاوره بده! اصلا ولش کن چرا که حرافی های زاید و بی مایع ریشه تو خون این خاک داره و حرف زدن در این باره دردی رو برای ما درمان نمیکنه، به نظر بهتره به ادامه تمجید مکتب خونه بپردازم چرا که دانشگاها و دانشکده هایی که در بالا به اونها اشاره کردم در ذهن من همین الان هم درشون تخته شده و از جایگاه دانش محور خودش به زمین افتاده اند.
امروز داشتم درس مبانی علوم شناختی رو میدیدم که به تازگی به مجموعه درسهای دانشگاهی مکتب خونه اضافه شده و جزء دروس مورد علاقه من هم به حساب میاد، در ابتدا قرار بود در رابطه با معرفی این علم جدید بنویسم که رفتم سراغ انتقاد از در و دیوار به هر حال به نظر میاد گیر دادن الکی به این و اون بخشی از رفتار این روزهای من شده و فکر میکنم جدیداً یکم زیاد از حد حساس شدم به هر حال وظیفه خودم دونستم که به پاس احترام مکتب خونه و زحماتی که تمامی افرادی که در اون مجموعه فعالیت کرده اند و میکنند تشکر کنم و در هر جایی که هستند براشون آرزوی موفقیت می کنم.
بحث طولانی شد در رابطه با علوم شناختی بعداً مطالبی خواهم نوشت.

پست های مرتبط

دیدگاه خود را بنویسید

Website Protected by Spam Master