داستان برفی

Rate this post

از اشنایی من با برفی حدود چهار سالی که میگذره،دوست خیلی خوبی تو این مدت برام بوده،برفی رو یکی از دوستام که ساکن اردبیل بود برام اورده،من معتقدم سگی که با گله گاو یا گوسفند مدتی رو بگذرونه هم پخته تر میشه و با گذروندن شرایط سخت مسئولیت پذیری بیشتری پیدا میکنه،از اونجایی که متاسفانه نوع جنسیت در حیوانات همانند انسانها برای عده ای از ما مهم بوده صاحب  قبلی برفی هم یک جوری میخواسته این رو از سر خودش رد کنه،این رو یک دوست مشترکمون بین من و صاحب قبلی برفی بعدا بهم گفت،دوستم میگفت برفی در کوهستان با گوسفندها زندگی میکرد و مراقب گله گوسفند بود و به خاطر نا باروریش صاحبش اون رو به من داد.

پی نوشت: ترد شدن به خاطر ناباروری امروز در انسانها کمتر به چشم میخوره و برای این کار علم تا اندازه ای این نیاز رو بر اورده کرده اما همینجا جا داره که یک یادی از برتراند راسل کرده باشم و جمله او را با هم مرور کنیم که میگفت، از خودتان انسانیت به یاد گار بگذارید نه انسان،تولید مثل را هر جانوری بلد است.

به گمانم تغییر اب و هوا ناباروری برفی رو از بین برد! تا امروز برفی ۳ بار بچه دار شده و این روزها برای بار چهارم خودش رو اماده میکنه،برفی تو این هفته به دنبال مکان مناسب برای زایمان خودش میگرده، چند وقته که خونه قبلیش رو یکی دیگه اشغال کرده و مکان زایمان مناسبی تا به امروز نتونسته پیدا کنه،البته یکی دو جا رو بهم نشون داده و من هم اونجاها رو تمیز کردم تا اگر زایمانش جلو افتاد به مشکل بر نخوره،تو این چند سال همیشه  آزادانه زندگی کرده از نظر من زمانی که پادشکنندگی رعایت بشه درد کمتری به سراغش میاد .

فکر کنم برفی الان حدودا هفت سالش باشه.

2 دیدگاه

  1. میعاد می گوید :

    چقدر شیرینه برفی ناصر.
    امروز در بحبوحه کارهایم ناگهان یادت افتادم و گفتم سری به وبلاگت بزنم.
    بنظرم به نوشتن هات ادامه بده.
    من که دوست داشتم.
    شاید فرصتی شد و برفی رو هم از نزدیک دیدم. البته با توجه به این که سگ گله بوده، نمی دونم با من کنار میاد یا نه 🙂

    • ناصر ابراهیم زاده می گوید :

      ممنونم که به فکرم بودی خیلی خوشحال شدم که به اینجا یک سری زدی،به زوردی این کار رو میکنم
      نه میعاد سگای گله معمولا تا با گله شون کاری نداشته باشی باهات کاری ندارن،به نظر من تو این سیاره ای که ما زندگی میکنیم موجودی خطرناک تر از انسان نمیشه پیدا کرد،اژداد برفی اون موقع ای که اژداد ما تو غار زندگی میکردند گرگ بودند بعد از خروج ما از غار و شروع کشاورزی و دامداری ما بین خودشون مشکلاتی به وجود اومد برخی از اونها تصمیم گرفتن به خاطر اینکه حال بعضی از همنوعانشون رو بگیرند به ما پیوستند تا هم ما احساس امنیت بیشتری داشته باشیم و ما در مقابل این پاسبانی نیاز اونها رو بر اوده کنیم به نظرم با این نگاه هر دوتا گونه یکم بی دردسر تر زندگی کردن رو شروع کردند!🙂
      خوشحال میشم ببینمت.

پاسخ دهید