حسرت سبک زندگی دیگران

چند سال پیش زمانی که تو حوزه نصب ماهواره فعالیت میکرم ایام نوروز که حجم کار بالا میرفت از دوستان نزدیکم که بیشتر اوقات در آزادی و خلع فکری کامل تو روستامون بیکاری میچرخیدند تقاضا میکردم چند روزی در این ایام شلوغ با من همکاری کنند و از اونجا که درامد خوبی در اون ایام به وجود میومد حق و زحمه خوبی هم نسیب اونها میشد اما یک مسئله مهمی که در این میان هر سال برام به وجود میومد این بود که میدیدم دوستام بعد از دو سه روز کار کردن میرفتند تو لک و افسردگی و یک جوری من رو میپیچوندند و ادامه روزها مجبور بودم تنهایی کار کنم، طی چند سال کارم تو اون زمینه فرهنگی? این روند ادامه داشت و این برنامه برای هشت نفری که به عنوان نیروی کمکی با من کار کردند اتفاق افتاد، البته ناگفته نمونه که بعد از اینکه فهمیدم من هم دارم به تهاجم فرنگ زدگی کمک میکنم رفتم سراغ یک شغل دیگه ای، الان از اون دوران چند سالی میگذره و متاسفانه تا به امروز ۷ نفر از اون هشت نفر همچنان در همون وضعیتی که در بالا به اون اشاره کردم یعنی تو لک دائم قرار دارند، خوشبختانه یک نفر از اونها متوجه شد که با ناراحتی و غصه و حسرت خوردن و فکر کردن به دارایی دیگران که چرا اونها سرمایه دارند و من ندارم نمیشه پول دار بشه خوشبختانه وارد کسب و کار شد و الان هم اوضاع روبه راهی داره.
داستان از این قرار بود که دوستای من با دیدن وضعیت و سبک زندگی خوش نشینهای و سرمایه دارانی که من بهشون خدمات میدادم دپرس میشدند و از اینکه وضعیت خودشون مثل اونها نیست بعد از دو سه روز وارد افسرده گی میشدند و همین امر باعث میشد که توان ادامه دادن کار در کنار من در اون محیط رو نداشته باشند، شاید نمونه این ماجرا به وفور در نگاه افراد بی منطق دوستار یک شبه پول دار شونده در همه نقاط زمین بشه دید و داستان من قصه تکراری باشه اما از اونجا که قرار بود و هست که ما جلوی شکستن لیوانی رو بگیریم من موندم با این همه لیوان شکسته که در اطرافم که در اعماق کم عزت نفسی و عشق یک شبه پول دار شدن و با تفکر اینکه گنج پیدا کنند زندگیشون رو سر و سامون بگیره چه کار کنم! البته شاید یکم عجولم و توقع بیش از حد از افراد محیط اطرافم دارم.
پی نوشت: این روزها مد شده هر کسی هر مشکلی داره یقه مسئولین رو به خاطر بیکاری بگیره اما من در این بخش از صحبتهام به اون هفت نفر و امثال اون گیر میدم به این خاطر که این افراد لقمه چرب میخوان و دوست دارند بدود تکون دادن خودشون لقمه پرواز کنه به سمت دهنشون( این بحث و نوشته من مختص افرادی هست که در حومه روستا و شهر ما و کمی دور تر زندگی میکنند و از بیکاری گلایه دارند، به این خاطر که در اینجا به خاطر تفریحی توریستی بودن منطقه ما، از جمع کردن و رنگ کردن سنگهای توی کوچه هم میشه پول در اورد)
به هر حال این بخشی از مشاهداتی و برداشتی بود ک من از بخشی از دوستان خاموش فکرم داشتم.

پست های مرتبط

دیدگاه خود را بنویسید

WordPress spam blocked by CleanTalk.