تو فقط شعر یادت نره آموزش بچه رو بیخیال!

از اونجایی که بخشی از وقتم برای نوشتن در اینجا صرف میشه به نظرم بهترین جایی که نق های خودم رو میتونم ابراز کنم همین جاست هرچند این جور حرافی ها کاری رو از پیش نخواهد برد اما به نظرم برای تخلیه ذهنم میتونه مناسب باشه هر چند درد این جور مسائل خیلی برام دردناک و عمیق هست اما بیشتر از ابراز این بحث ها و بیان نظرم در جال حاضر چیز دیگه ای از دستم برنمیاد و به ذهنم نمیرسه که بیان کنم.
اصل بحث: بعد از مدتها دوری گذینی از اجتماع خانواده و فامیل برای شام به خانه یکی از اقوام رفتم دراونجا دایره ای دیگی از اقوام نزدیک و اشتراکی بین ما و میزبان هم حضور داشتند، از اونجایی که طی سالهای گذشته به خاطر استراتژی کم کار امد سیما و صدا رابطه ای درصدی از افراد جامعه با کانالهای ماهواره ای گره خورده در این مهمانی نیز گردهمایی با طعم برنامه شعر یادت نره کانال من و تو حاکم بود.
قبل از رفتن به اون مهمانی میخواستم کتابی هم همراه خودم ببرم تا هر وقت موقعیت پیش اومد چند صفحه ای کتاب بخونم به خاطر اینکه اتیکت مهمانی رو رعایت کرده باشم کتابی با خودم نبردم اما از اونجا که با احوالات فامیل خودم باخبر بودم تبلتم رو با خودم برداشتم که اگر جمع رفت به سراغ دیدن برنامه تلویزیون من هم اندکی اطلاعات بدرد بخور از نظر خودم وارد ذهنم کرده باشم. جمع طوری متمرکز برنامه شده بودن که انگار اونها در مسابقه نمایشی من و تو شرکت کردند با خواننده و شرکت کننده ها طوری همراهی میکرند که انگار در استدیو شبکه حضور دارند، پدر و مادری در اونجا حضور داشتند که مانند بقیه اعضاء غرق در تماشا برنامه بودند در بین اولین تبلیغات برنامه زن این خانواده با من در رابطه با مدرسه و آموزش فرزندش صحبت کرد، از معلم دبستان فرزندش ناراضی بود و میگفت که معلم دبستانی که بچه مون میره اونجا بدرد نخوره! میگفت دخترم در سال تحصیلی جدید خیلی افت کرده و متوجه دروسی که معلم میده نمیشه ازم پرسید چه کار کنم در همین حین که داشت به من توضیح میداد تبلیغات تموم شد و برنامه اصلی که همون شعر یادت نره بود شروع شد توجه مرد این خانواده که درهنگام تبلیغات هم رو به تلویزیون بود بعد از شروع برنامه رو به زن کرد و گفت شروع شد، توجه زن هم به اون سمت رفت و فراموش کرد که داره به من توضیح میده، یکی دو دقیقه ای با دقت به این والدین نگاه کردم و به این نتیجه رسیدم که متاسفانه برای اینها از دست من کاری برنمیاد و بهتره به ادامه خوندن مطلبی که سر برگهاش خیلی وقت بود که در کروم تبلت باز مونده بود بپردازم.
پی نوشت: مطالبی که من در اون مهمانی ترجیح دادم بخونم بخش هشتم کتاب خوانی میثم مدنی و بهبود مهارت ارتباطی کودکان بود.
از نظر من فردی که برای حرف خودش هم ارزش قاعل نشه و گفتگوی در رابطه با موجودی که مسئول صد درصدی به وجود اوردنش هست رو به خاطر شو تلویزیونی سر کاری ول کنه آینده بچه خودشون رو هم با تلوزیون و برنامه های بی خاصیت گره خواهند زد و توضیح من هم به کارش نخواهد امد. این مادر بهم میگفت دخترم سال گذشته خیلی به درسها توجه میکرد اما امسال متوجه صحبتهای معلم نمیشه! به نظرم فکر کودک بیچاره با همنشینی این پدر مادر الوده شده بود و کم توجهی مساله ای بود که از والدین به کار میبرندن و کودک نیز با این رفتار والدین این اصول رو آموخته بود، با اندکی انالیز این خانواده به نتیجه خاصی نرسیدم و بهتره بود که با فکر کردن به این موضوع خودم رو اذیت نکنم هر چند دیدن همچین صحنه هایی که متاسفانه مسمومیت فکری بخش از جامعه ماست برای من موضوع آزار دهنده ای هست اما چه میشود کرد وقتی ما ترجیح و انتخابمان خلاف اصول منطقی و عقلی باشه به هر حال اینها رو گفتم که زخم هایی که بر تن افکار بخشی از مردم ما نشسته رو بیان کرده باشم، نمیخوام بگم ادم با فکر با درکی هستم و با دیدن همچین مسائلی خونم به جوش میاد نه اصلا اینطور نیست خون ادم با این حقایقی که موجود هست حیفه که به جوش بیاد اما شرکت در اون مهمانی و توجه بی نظیر جمع به برنامه من رو ترغیب کرد که بیشتر به محتوا آفرینی فکر کنم .

پست های مرتبط

یک دیدگاه در “تو فقط شعر یادت نره آموزش بچه رو بیخیال!”

  1. […] تو فقط شعر یادت نره آموزش بچه رو بیخیال! – وبلاگ ناصر &#82… […]

دیدگاه خود را بنویسید

Website Protected by Spam Master