تعمیر قبل از تغییر

بعضی وقتها که یکم کم انرژی میشم و دلم میگیره میرم سراغ پیاده روی، امروز از اون روزایی بود که کمی ناراحت و نگران و کم انرژی بودم و دنبال بهانه ای بودم که از خونه بزنم بیرون و این بهانه با تلفن یکی از دوستام برام فراهم شد.
برای حرف زدن و قدم زدن با هم تقریبا دو یا سه کیلومتری پیاده روی کردیم، این دوست من چند سالی هست که در میانه راه تصمیم گیری برای خروج از کشور، در دوراهی رفتن یا نرفتن گیر کرده و فشار فکری که به این خاطر به خودش وارد میکنه بد جوری با احوالات بد(استرس شدید و تپش قلب که خودشگذارش میده) سرو کار داره، البته خودم من هم چند سالی در این بخش مسئله و مشکل داشتم و در دو به شکی،ماندن یا رفتن گیر کرده بودم که خوشبختانه با افزایش آگاهی و استفاده از مشورت با دوستان و مهم تر از اینها مراجعه به دنیای کتابها به این نتیجه رسیدم که در حال حاضر ماندنم ارزشمند تر از رفتن هست هر چند شاید شرایط انگونه که در ذهن داشتم مطلوب نبوده باشه اما به هرحال به این نتیجه رسیدم که بهتره که بخش کوچکی از این شرایط نامطوب رو تا اونجا که در توان دارم برای خودم و دیگرانی که میتونم بهشون کمک کنم مطلوب کنم و فقط منافع شخصی خودم رو در نظر نگیرم هر چند متاسفانه یکی از مسائل رشد نیافته اخلاقی این روزهای جامعه ما اینه که در صد زیادی از ماها منافع شخصی خودمون رو در همه جا بر منافع جمع ترجیح میدیم، اینجا منظورم این نیست که منافع خودمون رو کلاً نادیده بگیریم، منظورم اینه که دست از زیاده خواهی های کودکانه خودمون برداریم.
پی نوشت : من زیاد این لغت کودکانه برای توصیف جامعه خودمون بکار میبرم و نظرم این هست که متاسفانه درصد زیادی از جامعه ما در محور کودکانه و والدانه سیر میکنند و این گارد رو دارند و متاسفانه هنوز بالغ بالغ نشدیم. امید من این هست با بستر تکنولوژی و فراگیر شدن آموزش “بخواهیم” که به این سمت یعنی بلوغ فکری بریم، البته شاید یکم توقع من بیش از حد باشه. به قول سهیل رضایی که میگفت جامعه امریکا با اون همه ادعایی که داره و خودش رو تو اکثر زمینه ها پیشگام میدونه تو انتخابات ریاست جمهوریش رفتار کودکانه ابراز میکنه و میبینیم که ترامپ رو به عنوان ناجی خودش انتخاب میکنه.
دوستم بهم گفت نمیتونم تصمیم بگیرم، از اونجایی که من هم قبلاً در این شرایط چالش بر انگیز فکری گیر افتاده بودم کتاب ۵۳ اصل تصمیم گیری رو به او معرفی کردم تا شاید بتونه راحت تر و سریع تر به نتیجه برسه. (چند سالی هست که ترجیح میدم برای برون رفت از چالشها از دنیای کتابها و نویسنده ها کمک بگیرم و این رو به دیگرانی که با من ارتباط دارند هم توصیه میکنم، شاید با این روش حد اقل آمار درصد کتاب خون افزایش پیدا کنه? )
قرار بود راجع به تعمیر قبل از تغییر حرف بزنم که مسیر بحثمون رفت به سمت دیگه ای، به هر حال به نظرم اگر قرار هست تغییری رو حس و لمس کنیم در لایه هایی از رفتار و اخلاق بهتره که تعمیر یا باز سازی رو در مرحله اول انجام بدیم تا بتونیم وارد مرحله ای به نام تغییر بشیم، شاید این استدلال من یکم سخت گیرانه باشه اما به نظر این روش میتونه کار ساز تر باشه به این خاطر که اصل بحث تغییر بر سر این هست که اگر ما قصد داریم بخشهایی از خصوصیات رفتاری و شخصیتی و اخلاقی خودمون رو بهبود بدیم،این مستلزم این هست که در بخشهایی که خودمون اون رو ضروری میدونیم رو مد نظر داشته باشیم و اقداماتی در این زمینه انجام بدیم تا به نتایج مطلوب تری دست بیابیم، یادمون نره که تنها فردی که میتونه کمک کنه ما تعمیر یا تغییر رو در زندگی داشته باشیم کسی بغیر از خودمون نیست، پس بهتره که قبل از انجام هر اقدامی خاصی خودمون رو باور داشته باشیم تا بتونیم خودسازی رو انجام بدیم.

پست های مرتبط

دیدگاه خود را بنویسید

WordPress spam blocked by CleanTalk.