اپسیلونهای دنیای شگفت انگیز نو

چند سال پیش طی گفتگویی دو نفره ای که با مرحوم حمید دانشور داشتیم ایشون بحث شیرین و به یاد موندنی رو مطرح کردند، معمولا زمانی که تنها بود به خونه او میرفتم و راجع به مسائل مختلفی صحبت میکردیم، اون موقع ها هنوز کتاب خون نشده بودم و دنیای متفاوت تری از این روزها داشتم اگر دقیق تر بخوام زمانش رو بگم گمان کنم حدود یک سالی قبل از یافتن متمم بود، تو دایره ارتباطیم تعداد معدود افرادی بودند که با صحبت کردن با اونها حس خوب یادگیری بهم دست میداد و احساس خیلی رضایتمندی تو این ارتباطات داشتم، البته از اونجا که شنونده خوبی بودم دوستانم هم احساسی شبیه به من پیدا میکردند(این رو چندیدن بار بهم اعلام کردند).
تو اون شب در حین صحبت ما تلویزیون هم با صدای کم روشن بود البته تلویزیونش چونکه خارجی بود موزیک های خارجی هم پخش میکرد! برنامه در حال پخش، موزیک زنده در فضای باز بود که به گمانم چند صد یا هزار نفر داشتن بالا پاین میپریدند، علامت Live گوشه تلویزیون حک شده بود اما برنامه مرده بود.
با دیدن این صحنه اقای دانشور ماجرای داستان کتاب دنیای شگفت انگیز نو رو برام تعریف کرد، ایشون میگفت همیشه برام این سوال بود چرا اونها در اونور از این برنامه ها دارند و ما نداریم! میگفتند با خوندن این کتاب جواب سوالی که مدتها در ذهنم مونده بود رو گرفتم ماجرا را اینطور برای من بازگو کردند که در دنیای شگفت انگیز نو تولد انسانها توسط ماشین انجام میشه و در کل انسانها به سه دسته اپسیلونا،بتاها،دلتاها تقسیم میشند، میگفت اینهایی که میبینی بالا پایین میپرند همشون جزو اپسیلونها هستند نمیدونم ربط این داستان با دریافت جواب سول ایشون چی بود اما اون شب این قصه بدجوری ذهنم رو درگیر خودش کرد، هرزگاهی با دیدن کارهایی که از برخی انسانها مخصوصاً در شعاع دید من اتفاق میافته این داستان برام یاد آوری میشه، با اینکه هنوز ماشین گروه های انسانی رو تولید و تقسیم نمیکنه و میشه از اپسیلون بودن به هر دو بخش باقی مانده دست یافت، تو اون لحظه بعد از شنیدن این داستان به ذهنم زد که بهتره تلاش کنم تا در گروه دلتاها خودم رو بگنجونم، راستش رو بخوایند ترجیحم از خیلی قبل تر ها این نبود که با بالا پایین پریدن وقتم رو تلف کنم اگر چه متاسفانه این بالا پایین پردین این روزها مهم تر از بحثهای دیگه شده و به شکلی برای بخشی از انسانهای اینجا ارزش شده!
پی نوشت: چند روز پیش تو گوگل در رابطه با مبحث آموزشی، کلمه آموزش رو که تایپ کردم با نهایت تاسف کلمه بعدی که از سمت گوگل پیشنهاد شد رقص بود، اپسیلونهای اینجا به نظر بیشتر از اونور موجود هستند انگار دستگاه تولید ما در تولید دلتا و بتا با مشکل برخورده و خروجی های تولید بیشتر به اپسیلونها گرایش داره.
اگر چه بر اساس حرمت انسانی دلتا،بتا،اپسیلون معنا نداره اما دلتاهای دنیا این روزها براشون عزت و حرمت معنا نداره و بیشتر به منافع دولت و اپسیلونهای خودشون دقت لازم رو دارند. نمیگم کار اشتباهی میکنند یقیناً این وظیفه ماموریت اونها به حساب میاد البته بهتره که برنده برنده باشه. به هر حال تا زمانی که ماشین تولید خرابه بهتر اون هست که اپسیلونها به سمت رشد یافتن بروند و خودشون رو ارتقاء بدند. شاید این کمی زیاده خواهی باشه اما زیاده خواهی هم که باشه، زیاده خواهی یک اپسیلون هست که بقیه رو هم دعوت میکنه به سمت ارتقاء فردی.
در انتها از مرحوم آلدوس هاکسلی هم تشکر میکنم که این داستان زیبا رو نوشتند تا بونیم تخیلی تر به واقعیات این روزها بنگریم.

پست های مرتبط

دیدگاه خود را بنویسید

WordPress spam blocked by CleanTalk.